حكيم زجاجى
887
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نظاره همىكرد سلطان ز دور * پى خيل اعراب بىعقل و نور به نزد شط موصل اندر چو باد * عمد بست برجاى و كشتى كشاد چو آتش گذر كرد بر جوى آب * به موصل درون شد شه كامياب عرب هركه بود از يمين و يسار * بساسيرى شوم را گشته يار سوار و پياده دوره صد هزار * به نزد نصيبين گرفته قرار دو لشكر به هم نيك نزديك شد * چو شب روز بر خلق تاريك شد طلايه برون رفت از هردو روى * جهان گشت پرفتنه و گفتوگوى بفرمود سلطان به مير يزك « 1 » * كه لشكر كن اندر كمين يكبهيك تو با اندكى خيل در پيش باش * به هوش آى و بادانش خويش باش چو ز ايشان طلايه درآيد به جنگ * تو بگريز و بر خويشتن گير ننگ چو پيش آمد آن لشكر تيرهراى * تو از پس بگرد و كمين برگشاى چنان كرد فرزانه كان شاه گفت * يكى نيمه لشكر شد اندر نهفت چو خيل بدانديش بنمود روى * گريزان بشد مهتر نامجوى چو تازى سران نعره برداشتند * غلامان شه روى بركاشتند عرب رفت بر پى چو شير عرين * كمان بركشيدند تركان به كين كمان برگشادند چون شير نر * نمودند چون چرخ گردان هنر گرفتند اعراب را در ميان * بكشتند چندان از آن شاميان كه از خون روان شد [ به هربوموبر ] * زمين لالهگون شد ز خون جگر سپهرا چه گويم تو را شرم نيست * كسى را به نزد تو آزرم نيست چه گويم كه سوى منت گوش نيست * مگر در سرت مغز يا هوش نيست تو آن آسيايى كه گردى به خون * جز اين نيست كار تو اى چرخ دون چو گشتند اعراب خسته ز تير * گرفتند از ايشان فراوان اسير عقيلى فراوان بد اندر ميان * كه بودند يارىده شاميان چو بردندشان بسته نزديك شاه * اگر چند بودند اندر گناه بديشان ببخشود سلطان به مهر * بدانست از راز گردان سپهر
--> ( 1 ) بزرگ